|
|
|
|
|
مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است: روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مىفرمائى؟ حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مىنمایم: مىدانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمىگردد. مىدانم داراى وظائف و مسئولیّتهائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد. مىدانم مرا مرگ در مىیابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مىرباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم. و مىدانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 13:29 توسط تقویان
|
|
||
|
|
|
|
|
نماز باز دارنده از فحشا و منكرات است. نماز و صلات از وصلت و پیوند است، یا از زیارت و دیدار. حضرت امیر علیه السلام در تفسیر قد قامت صلواة فرموده : یعنى وقت دیدار یا رحمت فرا رسید.
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كس نمازش او را از زشتى و گناه باز ندارد، از خدا دورتر میشود. نماز كسى كه از نمازش اطاعت نمیكند نماز نیست. اطاعت نماز یعنى بازداشتن از گناه و زشتى. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 12:22 توسط تقویان
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی عزرائیل نزد موسی علیهالسلام آمد، موسی علیهالسلام پرسید: «برای زیارتم آمدهای یا برای قبض روحم؟» عزرائیل: برای قبض روحت آمدهام. موسی: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم. عزرائیل: مهلتی در کار نیست. موسی علیهالسلام به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند. خداوند به عزرائیل فرمود: «به موسی علیهالسلام مهلت بده!» عزرائیل مهلت داد. موسی علیهالسلام نزد مادرش آمد و گفت: «سفری در پیش دارم!» مادر گفت: «چه سفری؟» موسی علیهالسلام فرمود: «سفر آخرت.» مادر گریه کرد. موسی علیهالسلام نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسر وداع کرد، کودک دست به دامن موسی علیهالسلام زد و گریه کرد، دل موسی علیهالسلام از گریه کودکش سوخت و گریه کرد. خداوند به موسی علیهالسلام وحی کرد: «ای موسی! تو به درگاه ما میآیی، اینگریه و زاریت چیست؟» موسی علیهالسلام عرض کرد: «دلم به حال کودکانم میسوزد.» خداوند فرمود: «ای موسی! دل از آنها بکن، من از آنها نگهداری میکنم و آنها را در آغوش محبتم میپرورانم.» دل موسی علیهالسلام آرام گرفت. و به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو میگیری؟ عزرائیل: از دهانت. موسی: آیا از دهانی که بیواسطه با خدا سخن گفته است جانم را میگیری؟ عزرائیل: از دستت. موسی: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟ عزرائیل: از پایت. موسی: آیا از پایی که من با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفتهام؟ عزرائیل نارنجی خوشبو به موسی علیهالسلام داد، موسی علیهالسلام آن را بو کرد و جان سپرد. فرشتگان به موسی علیهالسلام گفتند: یا اهون الانبیاء موتا کیف وجدت الموت؛ ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحتتر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟ موسی علیهالسلام گفت: کشاة تسلخ و هی حیة؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند، یافتم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 13:16 توسط تقویان
|
|
||